باران
باران خواهی
دیر گاهیست که شرشر ناودونا رفته
رد پای خیس آب از سر بیابونا رفته
جگر غودی کلاه ز تشنگی پاک شلیده
مزه خوب سرمای اون زمستونا رفته
کولولو بادها در چله هم پاییزی اند
درختان در یلدا محتاج برگ ریزی اند
نمانده جله خری که شبی شبنمی بزند
دیگر گرگ ها در آبادی پی روزی اند
تشنگی سخت فشرده گلوی خاک را
آتش نشسته و می سوزد ریشه تاک را
بادروفه ها همه جا در گردشند هنوز هم
دود زمین تیره کرده چشم افلاک را
بیابونا دیریست به امید یک بارش نشسته اند
کارشان ز انتظار گذشته به خواهش نشسته اند
برو بته وسنگ و خزنده و چرنده سخت تشنه اند
که چشم انتظار پیش بینی و گزارش نشسته اند
چشمه آخرین رمق خویش را داده ز دست
چاه پر ز ترک شد و سبوی آبش هم شکست
دگر چکرو سینه سیاه پر کشیدند ازین دشت
هو بره هم کوله بار خویش را زین دیار بست
پای آهو را بریدند و دگرخراميدنش نیست
نشانی ز کبک و تیهو و پر کشیدنش نیست
گزها گم شده اند و دگر تاغ و غیچی نمانده
انبوه جیرجیرک را دگر امکان دیدنش نیست
همچواستخوان سگ، زمین سخت گشته
بختش رفته و کنون چه نگون بخت گشته
ببار ای بارون گر که شنیدی تو فریاد مرا
که تن بهاران اینجا بی جامه و رخت گشته
دیر گاهیست که شرشر ناودونا رفته
رد پای خیس آب از سر بیابونا رفته
جگر غودی کلاه ز تشنگی پاک شلیده
مزه خوب سرمای اون زمستونا رفته
کولولو بادها در چله هم پاییزی اند
درختان در یلدا محتاج برگ ریزی اند
نمانده جله خری که شبی شبنمی بزند
دیگر گرگ ها در آبادی پی روزی اند
تشنگی سخت فشرده گلوی خاک را
آتش نشسته و می سوزد ریشه تاک را
بادروفه ها همه جا در گردشند هنوز هم
دود زمین تیره کرده چشم افلاک را
بیابونا دیریست به امید یک بارش نشسته اند
کارشان ز انتظار گذشته به خواهش نشسته اند
برو بته وسنگ و خزنده و چرنده سخت تشنه اند
که چشم انتظار پیش بینی و گزارش نشسته اند
چشمه آخرین رمق خویش را داده ز دست
چاه پر ز ترک شد و سبوی آبش هم شکست
دگر چکرو سینه سیاه پر کشیدند ازین دشت
هو بره هم کوله بار خویش را زین دیار بست
پای آهو را بریدند و دگرخراميدنش نیست
نشانی ز کبک و تیهو و پر کشیدنش نیست
گزها گم شده اند و دگر تاغ و غیچی نمانده
انبوه جیرجیرک را دگر امکان دیدنش نیست
همچواستخوان سگ، زمین سخت گشته
بختش رفته و کنون چه نگون بخت گشته
ببار ای بارون گر که شنیدی تو فریاد مرا
که تن بهاران اینجا بی جامه و رخت گشته
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 8:7 توسط فرزند عبدل آباد
|