برگ و بار ديارم اسير بازيهاي باد
ريشه هاي كهن را مي برند از ياد
برگهاي شادمان را باد مي كند ز جدا
آتش هم اينك فتاده به جان ريشه ها
تبر به دست ديو زمانه، سروها ميميرند
نفس سبز ساقه را به گناه رويش ميگيرند
جنگل همه قتلگه سبزه ها از بلاي طوفان
اززبانه هاي آتشش دود ميرود به آسمان
يك كبوتري رها در هوا نمي بايد پريدن
هر نهالي كه سري بركشد ببايد بريدن
آرام جنگل كنون جولانگه ديو و دد گشته
سيلاب ويرانگر ريشه ها را كمين نشسته
چتر وحشت كشيده ابر سياه بر دامان آسمان
دود آه جوانه ها سر مي كشد تا پايان آسمان
خراميدن آهو و هروله كبك گشته همه فراموش
كركس بر شاخه خشك و همه فريادها خموش
كفتارها به زوزه كه مگر لاشه اي دگر باشد
شب شوم جنگل را در پي كجا سحر باشد
هزاران را فروكشته و گلان را سوخت آتش
تا كه به دامن جنگل صاعقه افروخت آتش
قمري را آشيان فروپاشيد طوفان تباهي
پيش چشم نيلوفر راه همه پر ز سياهي
ديو پليد شعله به مشعل سوخت سرو و بيد را
هجوم اخگر ز پاي انداخت لاله و ياس سپيد را
صداي فرياد ساقه ها پيچيد ميان شعله ها
سنگ به فغان آمد از لهيب سوزان شعله ها
ندا در گلو ماند سوسن و نماند بلبل را نوايي
اشك چشم جويبار خشكيد و نماندش پروايي
خون شقايق چكيد ز تازيانه شرر برخاك داغ
تنوره دود بريد راه نفس را در گلوي تاك باغ
گل رخ انار سيه شد به دست شلاق بيداد باد
شكوفه نسترن خشكيد ز ير سمكوب آزاد باد
كمر از چنار شكست تا آه در گلوي گل شكست
بر خاك سيه سپيدار به جستجوي سنبل نشست
رقص شاخه ها به پيش تيز تبرآتش بريده شد
سينه هر ساقه استوار از لهيب صاعقه دريده شد
جنگل چشم فرو بسته از زندگي و مانده خموش
زير لهيب اين آتش، جنگل زندگي را كرده فراموش
دشت وريگزار؟ همه نشانه ديار من
نسيم و شاخسار ؟ همه اشاره ديار من
باغ بيشه؟ يعني كشتزار سر سبز ديارم
کشت ريشه؟ معناي ريگزارپر رمز ديارم
آب دانه؟ يعني خوشه ديارم ، يعني خانه؟
آب و خاک، يعني ديارم، يعني آشيانه
اينجا همه عشق است و همه پاکي
اينجا همه صداقت ؛ دلهاي خاكي
ديارم به گاه شير خواري گاهواره
به دور زمانه درد پيري عين چاره
ديارم يعني پدر؛ مادر همه نياکان
ديارم به خاک بستن عهد و پيمان
باقي ماندن در هويت اصل ريشه
سرآغاز و سرانجام وبراي هميشه
معناي پاك ديارم ، محبت مهرباني
عشق رانثار هر که داني و نداني
نشسته ديده آنجا، در نگاه دوست
جز دوست كه خواند نگاه دوست
ديارم هنوز هم قرار هر بي قراري
نسيمش همه دل بيمار را پرستاري
ديارم يعني كوچه باغها و هواي يار
جويبار روشن و خنكاي سايه سار
نگاهي زير چشمي؛ عاشقانه بستن
به ديدار هم دل به هر بهانه بستن
غم همسايه خوردن بي چشم انتظاري
دل به همسايه سپردن درگاه بيقراري
ديارم يعني خيال درزلال چشمه پاک
ديارم يادي ازدرختان ريشه در خاک
نهايت اخلاص شن در امداد بوته خار
ديارم خاطره اي ماندگار در روزگار
ديارم اندك اندك چشيده زهر ويراني
ديارم ره كشيده تا دياران نابساماني
ديگر گريه گشته مژده ديدار ديار
سبزه پاي كشيده از تن تبدار ديار
همه هيمه خشك مانده به جاي اينجا
همه آوار خشت و خاك سراي اينجا
...وما تماشاگران بيداد زمانه ايم
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی،
اگر چیزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند
و ضربان قلبت را تندترمی کنند،
دوری کنی...
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یکبار در تمام زندگیت
ورای مصلحت اندیشی بروی....
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز خطر کن!
امروز کاری بکن !
نگذار که به آرامی بمیری ...
شادی را فراموش نکن !
قدر امروز را بدانیم چون امروزاولین روز
از روزهای باقیمانده عمر ماست
مهره مار
مهره مار، مهرهاي است به اندازه يک دانه برنج با رنگ سپيد که گويند هر ماري دو عدد از آن در درون سر دارد و غربال بندان دوتا از آن ها را در سرکه مي افکنند به فاصله اي و آن دو در سرکه حرکت مي کنند تا به يکديگر بپيوندند و اين خاصيت در هر چيز آهکي مثل پوست تخم مرغ وجود دارد.
جايگاه مهره مار در ادبيات:
درباره اين مهره و فوايد آن در تاريخ و ادبيات ايران نيز اشاره هاي زيادي شده است.
اين مهره را به عربي حجرالحيه گويند و در مخزن الادويه گفته آن را اقسام است، قسمي است معدني و آن را مارمهره گويند و بعضي گفته اند در معدن زبرجد به هم مي رسد و آن زبرجدي رنگ مايل به سياهي و خاکستري است به شکل نگين مربعي از يک مثقال تا دو مثقال. دم حيواني که در عقب سر بعضي از افعي هاست و در بعضي نيست. چون از گوشت جدا کنند نرم و بعد شبيه سنگ مي شود و متفاوت است. اگر آن را بر جاي گزيده مار بگذارند، ميچسبد و چون شير بر آن بريزند شير منجمد و متغير مي شود و وقتي تمام سم را جذب کرد، ديگر نمي چسبد.
در ادبيات ايران نيز ابياتي درباره اين مهره اسرارآميز آمده است:
ناصر خسرو:اگرچه مارخوار و ناستوده است عزيز است و ستوده مهره مار
مجير بيلقاني:که زهر مار شود دفع هم به مهره مار
خاقاني:مهره مار بهر مارزده ست به کسي کز گزند رست مده
خاقاني:مي داشتم چو مهره مارت ز دوستي دندان مار بر جگرم چون گذاشتي.
نظامي:خبر ده مرا تا بدانم شمار که در سله مار است يا مهره مار
و در هفت پيکر مي نويسد:نوش بخشد به مهره مار سنان مار گيرد به اژدهاي عنان
در امثال الحکم نيز در تعريف مهره مار آمده است:
همه کس او را دوست گيرند. همه کس به معاشرت او گرايند. نظير: مهرگياه دارد.(امثال و حکم ). پيش همهکس محبوب است.
باورهاي مردم:
1- اگر می خواهیددر بین دوستان و آشنایان خود محبوبیت بیشتری داشته باشید !
2 - اگر می خواهید در بین دوستان وآشنایان همیشه محور بوده و به اصطلاح نگین جمع گفتگو و محفل دوستانه خود باشید!
3 - اگر می خواهید خوشبختی به شما رو کند !
4 - اگر می خواهید طعم خوش شانسی را با تمام وجود بچشید !
5 - اگر می خواهید حرف های شما و پیشنهادات خوب شماخیلی بیش از پیش مورد توجه جمع و مورد پذیرش آنها قرار گیرد !
6 - اگر می خواهید کاملا به صورت ناخود آگاه همه به طرف شما جذب شوند !
7 - اگر می خواهید در تمامی مراحل زندگی احساس پیروزی و خوش شانسی کنید !
8 - اگر می خواهید وضع مالی شما به سمتی که می خواهید رو کند و بهتر شود !
9- اگر می خواهید در مراحل شغلی خود پیشرفت داشته باشید !
10 - اگر می خواهید کسی که شما دوستش دارید او نیز به طرف شما کشش و تمایل پیدا کند
چاره همان مهره مار معروف است.
در ديار ما بسيار شنيده مي شود كه فلاني مهره مار دارد و هر ايراني حتما اين واژه را بسيار شنيده است.
مهره مار دراولین برخورد شاید مساله ای خرافاتی بنماید ولی علم نوین متافیزیک که از جمله علوم پیشرفته وجدید بشر است وواقعیات پنهان بسیاری از موضوعات را کشف واثبات مینماند وعلم سنگ درمانی یکی از شاخه های بسیارجزیی آن است که امروزه توانسته است بسیاری از مشکلات حاد بشر را حل کند درخصوص مهره مار متافیزیک اینگونه اظهار نطر میکند :
هرشيء موجود در جهان هستی بواسطه جوهره ساختاری خود نیرویی مغناطیسی دارد وبرآیند این انرژی های نهفته منتشر شده از اجسام واشیاء بصورت بسیار موثر وقابل مشاهده نظمی را در جهان هستی پدید می آورند .
مارهای نر وماده همانند ساير موجودات به دلیل وضعیت خاص آناتومیک خود ازشرایط متفاوتی برخوردارند تا انگیزش برای آمیزش را پیداکنند وبر آن وضعیت فائق آیند .وبا این عمل ادامه بقاء یابند . متابولیسم بدن مار را بگونه ای است که درطول سال یک ترشح استخوانی ازجنس شاخ بر روی سرخود همانند پینه ترشح مینماید که دارای بیشترین بار مغناظیسی نسبت به سایر اجسام واشیاء است وبصورت تک قطبی است که آن را بنام مهره مار میشناسیم .مهره مار درمارهای نر بار مثبت ومهره مار در مارهای ماده حامل بار انرژی منفی هستند که مانند آهنربایی متابولیک دوجفت را بسوی هم جذب نموده ومقربت برای ادامه نسل را باعث میگردد .اندازه این مهره ها حدودا به قدر 2 عدد لپه معمولی است .بعد از عمل جفت گیری این مهره ها ازسرمارجداشده وبرزمین میافتد اگرفردی بتواند این مهره ها را که متعلق به دو مار جفتگیری کننده را از آن خودنموده و40 روز باخود دارد مغناطیس طبیعی بدن با مغناطیس مهره مار هماهنگ شده وتقویت میشود سپس وفرد دارنده بواسطه آن میدانی بمراتب وسیع تر وقویتر نسبت به فرد عادی فاقد مهره مار حول خود ساتع مینماید که آثار بیشماری را برای آن ناشی میگردد.
1-بارمغناطیسی یادشده اعصاب را به طرزی ریلکس وآرام مینماید واسترس های آگاهانه واسترس های ناخودآگاه را میزداید که دارنده تا کنون آن را تجربه نکرده است .این آرامش ضمن ایجاد اعتماد بنفس وآثار دیگرش برفرد به افراد مرتبت با ایشان هم سرایت میکند ودراین حالت است که افراد هرچه مغرض تر وهرچه عصبانیترباشند باز به محض ملاقات حضوری با دارنده مهره مار در اثر آرامش ایجاد شده مثل موم رام میشوند وچون این حالت را مدام در حضورشما احساس میکنند شیفته شما میشوند ومدام دوست دارند در حضور شما باشند واز آرامش نایاب شما بهره مند گردند.
2- بدلیل خاصیت فوق العاده مغناطیسی در مقابل بسیاری از بیماریها مصون خواهید بود تاثیر بسیا ربالای آن در تسکین درد ها هم برای استفاده کننده وهم مخاطبانیکه درکنار شما هستند ونیزاثرقاطع آن بر ازبین بردن جوش های صورت وزیبا ترکردن چهره به اثبات رسیده است .
3- خاصیت مغناطیسی آن در ازبین بردن آثار سوء گوشی های تلفن همراه (موبایل ) ودکل های مخابراتی وتلوزیونی ونیز کابل های فشارقوی ولوازم خانگی وتمامی موارد ی از این دست دیگرخصوصیت منحصر به فرد مهره ماراست .
تجار وسیاست مداران وچهره های کاریزماتیک درسطوح بالا درکشورهای خاورمیانه خصوصا شیوخ وبزرگان عرب مهره مار را به عنوان راضی سر به مهر با خود دارنداما فناوری اطلاعات واینترنت شرایطی را فراهم نموده است تا هیچ کالایی سری ومختص افراد خاص باقی نماند .دربرخی مناطق همچون آذربایجان افراد محلی ای وجود دارند که نسل اندر نسل به تهیه مهره مار میپردازند .
مهره مار چگونه به دست می آید ؟مهره مار به دست مارگیران و حادثه جویان بسیار حرفه ای و از جان گذشته ای که روزها و شبها را در کوه ها و دشت ها سپری می نمایند به دست می آید . این مار گیران در مواقع مناسب و پس از جفت گیری مار موفق به بدست آوردن مهره مار می شوند .
مار ها پس از جفت گیری در یک مکان خاص و در طبیعت آزاد و در صورتی که به دور از چشم همگان باشد پس از اتمام جفت گیری قطعه ای استخوانی را در محل جفت گیری رها می سازند که به آن مهره مار یا محبت مار می گویند . این قطعه استخوانی از نیروی بسیار قوی مغناطیس حیوانی برخوردار بوده و دارنده آن دارای محبوبیت و مقبولیت بسیار می گردد . قطعات دیگر نیز در زمان های مناسب دیگر و پس از کشتن مارها به دست می آید .
بطور کلی خواص اصلی نیروی فوق العاده مار در مهره مار نهفته است و به همین دلیل گاهی تنها دوعدد مهره مار به انضمام نیش مار به فروش می رسد .
دو عدد دندان مار نیز خواص بسیار نیرومندی در ایجاد شانس و طالع نیکو داشته و دارنده آن ها از شانس و بخت بسیار خوبی برخوردار می شود.
جالب ترین كلمات :
سازنده ترين کلمه ((گذشت)) است...آن را تمرین کن.
پر معني ترین کلمه ((ما)) است...آن را به کار بر.
عمیق ترین کلمه ((عشق)) است...به آن ارج بده.
بی رحم ترین کلمه (( تنفر)) است...با آن بازی نکن.
خودخواهانه ترین کلمه ((من)) است...از آن حذر کن.
نا پایدارترین کلمه ((خشم)) است...آن را فرو بر.
بد ترين كلمه ((تزوير)) است ... آن را زيرورو كن.
بازدارنده ترین کلمه ((ترس)) است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه ((طمع)) است...آن را بکش.
سازنده ترین کلمه ((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه ((امید)) است...به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه ((حسرت)) است...آن را نخور.
صميمانه ترين كلمه((دوستي)) است ... آن را دوست بدار.
تواناترین کلمه ((دانش)) است...آن را فرا گیر.
محکم ترین کلمه ((پشت کار)) است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه ((شانس)) است...به امید آن نباش.
لطیف ترین کلمه ((لبخند)) است...آن را حفظ کن.
ضروری ترین کلمه ((تفاهم)) است...آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه ((سلامتی)) است...به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه ((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.
دوستانه ترین کلمه ((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.
زیباترین کلمه ((راستی)) است...با آن رو راست باش.
زشت ترین کلمه ((تمسخر)) است... دوست داری با تو چنین شود؟؟
موقر ترین کلمه ((احترام)) است...برایش ارزش قایل شو.
منفورترين كلمه ((تملق)) است ... آن را دور بريز.
آرامترین کلمه ((آرامش)) است...به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه ((احتیاط )) است...حواست را جمع کن.
دست و پا گیر ترین کلمه ((محدودیت)) است...اجازه نده مانع پیشرفتت شود.
سخت ترین کلمه ((غیر ممکن)) است...وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه ((شتابزدگی)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاريك ترین کلمه (( نادانی)) است...آن را با نور علم روشن کن.
تلخ ترين كلمه(( تقليد)) است... چشمت را باز كن.
کشنده ترین کلمه ((اضطراب)) است...آن را نادیده بگیر.
ساكت ترين كلمه (( فرياد)) است ... آن را نگه دار.
بي نظير ترين كلمه(( مهر)) است ... مهربان باش.
صبور ترین کلمه ((انتظار)) است...منتظرش بمان.
با ارزش ترین کلمه ((بخشش)) است...سعی خود را بکن.
عزيزترين كلمه ((آزادي)) است ... اگر...آن را بياب.
قشنگ ترین کلمه ((خوشرویی)) است...راز زیبایی در آن نهفته است.
رسا ترین کلمه ((وفاداری)) است...بدان که جمع همیشه بهتر از يك فرد بودن است.
محرک ترین کلمه ((هدفمندی)) است...زندگی بدون آن پوچ است.
و هدفمند ترین کلمه ((موفقیت)) است...پس پیش به سوی آن.
سرسبز ترين كلمه (( آزادگي)) است... سرو باش.
گرانمايه ترين كلمه(( ميهن))است ...آن را پاس بدار.
كوتاه ترين كلمه(( هوس)) است ... آن را رها كن.
سپيدترين كلمه(( سرفرازي))است ... سپيد باش وسپید.دیوانه خون سرخ افق دل شیدایی
باز بر هم می خورد به هوس باد
برگهایی از گنجینه کهنه دفتر یاد
باز می نشیند سر در خیال پرواز
ره می کشد خاطر سوی دیر باز
می رود مرغک یاد تا شادی دیاران
پر می زند دل تا صفای آن روزگاران
خاطر می نشیند به تماشا آنجا
اشک به مقدمش می شود پیدا
آنجا جای گرفته خانه ای بس ماندگار
انجمنی خوش ، دور از دستان روزگار
پدر هنوز هم آنجا نشسته بر فرشی پیش آفتاب
یخ فسردگی ها را گرمی مهر نگاهش می کند آب
هنوز موج گرما از آتش بخاری می خیزد تا آسمان
می شود سیل خنده های شاد درمیان خانه روان
اشک دویده در کاسه چشم و بر هم میزند دفتر یاد
خیال به نیمه راه خاطر را رها میکند و می وزد باد
این غروب خاطره ها مرا هر دم اسیر غم خویش دارد
چه سازدبه سینه ای که دلی در این جایگه ریش دارد
گفتم بگریزم از یاد آشیان آن کبوتر های مست
بگذارم اندیشه های خاطر و هر آنچه که هست
دیدم که ریشه نتوان برون کشید ازتن خاک
ارچه هر دم خوشه ای از غم بدهد این تاک
........
جز یاد چه باشد دگر همنشین خیال
لب بر لب ميدوزد این چرخ خياط در كارما
نعره ها ميزند كه ببرد زهره اي از دلي
آنكه چوب تقديرش كشيده در اقتدار ما
چه آشناست به خون ديده ما مير عسس
که خون جگر ما مي جويد از چشم زار ما
گوئيا زمانه هم مالك گشته بر جسم و جان
كه بي پرده حكم ميراند بر قرباني اشجار ما
دست روزگار نهاد بر سر راه ما كمند و دام
زين كمند و دام هر دم مهياست چوبه دار ما
ما آموخته مهريم ندانيم سخن جفاي زمانه
تا به كجا اين چرخ زمانه خواهد ديد قرار ما
چوب بر سر آيد كه زبان در كار حق است
چوب چه داند كه چه ميرويد از كشتزار ما
ريشه در خاك دارد هر كه را دلي ريش باشد
اميد سبز رويش است هم دم بر شاخسار ما
تبر دست نتوان رسانيد بر دامن سخت كوه
ارچه صد دسته داده باشدش دست روزگار ما
داني چيست اين كه كبود گشته چو نيل روي ما
سيلي از دستان تازيانه زمانه دارد این رخسار ما
به بند گر كشيده باشند بلبل و قمري را در اين باغ
پروا مدار كه از پس ديوار بلند است نغمه هزار ما
از كوچه سار شب اي دوست سلامت بايد گذشتن
كه آفتاب روشن فردا خنده خواهد زد به ديدار ما
خداوند بینهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک میشود
و به قدر نیاز تو فرود میآید
و به قدر آرزوی تو گسترده میشود
و به قدر ایمان تو کارگشا میشود،
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود،
و به قدر دل امیدواران گرم میشود...
پــدر میشود یتیمان را و مادر..
برادر میشود محتاجان برادری را.
همسر میشود بی همسر ماندگان را.
طفل میشود عقیمان را.
امید میشود ناامیدان را.
راه میشود گمگشتگان را.
نور میشود در تاریکی ماندگان را.
شمشیر میشود رزمندگان را.
عصا میشود پیران را.
عشق میشود محتاجانِ به عشق را...
خداوند همه چیز میشود همه کس را.
به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،
و زبانهایتان را از هر گفتار ِناپاک،
و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار...
و بپرهیزید از ناجوانمردیها، ناراستیها، نامردمیها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفرهی شما،
با کاسهیی خوراک و تکهای نان مینشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد،
و در دکان شما کفههای ترازویتان را میزان میکند
و "در کوچههای خلوت شب با شما آواز میخواند"
مگر از زندگی چه میخواهید،
که در خدایی خدا یافت نمیشود،
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود، که به نفرت پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود که به خلاف پناه میبرید؟
قلبهایتان را از حقارت کینه تهی کنید
و با عظمت عشق پر کنید.
زیرا که عشق چون عقاب است.
بالا میپرد و دور...
بی اعتنا به حقیران ِ در روح.
کینه چون لاشخور و کرکس است.
کوتاه میپرد و سنگین.
جز مردار به هیچ چیز نمیاندیشد.
بـرای عاشق، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط.
برای لاشخور،خوبترین،جسدی ست متلاشی ...
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."
آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."
بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.
آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.
خاطرات مهندس ایرج حسابی
آبي هوا گشته تيره و آسمان رنجور
دودكشها قد برافراشته اند به حضور
سياه گشته اينجا خاك و خاربن و آدور
صداي رمه ها ديگر نمي آيد از ان دور
دشت ترلان از كوره هاي ذوب مقهور
دود بر پيش آفتاب بسته همي راه عبور
سينه سنگ هم اينجا به خس خس افتاده است
كه كار ديار به دست كوره هاي مس افتاده است
گذشته ايام عهد، زمانه به راي ناكس افتاده است
مردار گشته دشت و به پيش كركس افتاده است
دشت آويخته به مرگ، زندگي از نفس افتاده است
تير دود از چله جسته به جان خارو خس افتاده است
دامن پاك و ناآلوده ريگزارها شده آلوده دستان دود
طراوت شاد بهاران اين ديار گم شده در دامان دود
آتش به جان هر جنبنده و روينده انداخته دهان دود
حرف سبزه و علف و بوته گم گشته اندر زبان دود
قصه پرواز سينه سياه كهن گشت ز داستان دود
بره اي ز رمه اي دگر نشاني ندارد در آستان دود
رنگ شاد مردمان، گشته چو برگهايي پاييز زرد
چهره ها پر اندوه ،دلها همه فسرده همه سرد
از نيش زهر تكنولوژي، جانها هم پر ز رنج ودرد
فرو موليبدن فروكرده نيشش را به اساس مرد
به فردا دگر نشانمردي نخواهد ماند ز اين گرد
جان مردم به بازي است در اين نامردانه نبرد
خون ارچه ميرود اندر رگ جان آلوده سم است
خاك بيمار و جان ما بيمار از اين دود و دم است
چاه كاريز خشكيده و چشمه چشم پر نم است
رفته شادي از خوان و دشت ميزبان ماتم است
غروب ديار آويخته ميان تيرگيها و پر از غم است
بگذار باز بگويم ازاين ديار كه اين هم كم است

